...
¤ نوشته شده در ساعت ۳:۱٢ ق.ظ توسط آلك
۱۳٩۱/٢/٤
این روزها (3)
اینجا
جای چیزی خالی است.
چیزی که هنوز نمی دانم چیست
نگاهی که نوازشم می داد
بهانه ای که منتظرش بودم
لعنت به این همه جای خالی
دیگر حتی چوب رختی نیز بوی تو را از من دریغ می کند!
*****
گاهی بهانه لازم نیست .... تلاشی حتی ... کسی را دوست می داری ... و او می داند ... می فهمد ... یا نه ... مهم این است که تو می دانی می فهمی ... و دوستش داری
****
شما رو به خدا سوگند می دم که :
اگه برادر دوست دخترتون/زنتون/شوهرتون/ دوست پسروتو ن یا چه میدونم برادر یه چیزیتون که احیانا ده یازده سالی هم ازتون کوچیکتره یه فیلم کارتون بهتون پیشنهاد کرد و گفت خیلی توپه و می میرید از خنده اصلا انگار نشنیده باشید کاملا دایورت کنید یه طرف دیگه !
نشه مثه بعضی ها تا دم صبح بشینید وقت بذارید و بعدش مثل ببعی پشیمون شید !!
****
جمعه ها صبحش هم دلگیره ! ظهرش هم . عصرش هم که دیگه قراره گندش در بیاد
****
نیوتن اشتباه می کرد
سیب
دلش برای آغوش زمین تنگ بود
جاذبه بهانه بود
****
چه ساده تو می شویم و چقدر راحت شما ! در تعجبم !!
****
ساعت ها می گردند.
عقربه ها. ساعت ها . روزها .
چه می دونم. ماه ها و سالها حتی
و اینها هست.
همین !
فقط یه چی گفتم که یه چی گفته باشم !!
****
به حضرت عباس قسم مگه دستم به این نیمه گمشده ام نرسه !
چنان بلایی سرش بیارم که الباقی عمر هم بره گورش رو گم کنه همون جایی که تا حالا بوده ! زنیکهء شیزوفرنی تنه لش خر !!
****
به گمونم نیمه گمشده ام باید یه جایی طرف های جزیره لختی ها یا توی یکی از این کازینوهای لاس وگاس مشغول قر و قمبیل دور یکی از این میله های آهنی باید باشه.
این رو از این جهت می گم که یه جورایی هی یه چیزی توی دلم پیچ می خوره و سرم بفهمی نفهمی گیج می ره و یکی از چشم هام هم بی دلیل گه گدار می پره !
****
دارم براش فیلم رایت می کنم که یادم میاد بهم گفته تو مثل پیغمبرهایی!
مردتیکه ء لامصب. با این تشبیهش !!! حالا شش تا از فیلم های توپ پورنو رو که گذاشته بودم واسه اش رایت کنم مجبورم حذف کنم.
فیلم خوب از کجا گیر بیارم حالا !!
****
کلا نسل ما همه چیزش یواشکی و لای کیسه های مشکی می گذشت.
از نوار بهداشتی و فیلم های ویدیویی وی اچ اس و بتامکس گرفته تا عرق سگی و کاندوم.
چه جوری توقع مواضع شفاف دارید از برو بچه های اون دوران.
****
نیمه گمشده ء من به نظرم یکی از این جنده دوزاری های خفنه که به خاطر یه ته گیلاس به مادرش هم خیانت می کنه.
ده اگه اینجور نبود که حکما تا الان پیداش شده بود و داشتیم خوش و خرم زندگی می کردیم.
****
نیمه گمشدهء من به گمانم یکی از این قماربازهای حرفه ایه. که دایم داره می بازه. هم رو که پیدا کنیم به تعادل می رسیم. بی شک.
****
آقا من چی کار کنم که وقتی به یکی سلام می کنم خیال نکنه منظور دارم؟
.
.
.
.
.
.
منظورم وقتیه که دارم به یکی سلام می کنم و منظور دارم ها !!
****
خدا رو شکر می کنم سرعت رشد تکنولوژی اینترنتی توی اوایل ده سال گذشته خیلی تند نبوده ! یا حداقل آگاهی من نسبت به وجود این تکنولوژی خیلی کند بوده !!
الان که سرعتم بلانسبت یه مگه ( که در حقیقت می شه 128)، وضعیت باز شدن صفحات اینه !!
حالا فکرش رو بکن! اون موقع که ما دایالاپ بودیم می خواستی بری یوتویوب !
****
در اقدامی باور نکردنی درهای قلبم رو برای مدت 48 ساعت باز میگذارم.
هر کی هر چی دستش رسید ببره ! هر کی هر چی دلش خواست بذاره ! بعدش دوباره پسوردش رو کووک می کنم و دیگه باز نیست تا ...
.
.
.
.
.
.
.
.
پ.ن : تاااااااا احتمالا 7ساعت بعدش که باز برای 48 ساعت باز می مونه ! و شایدم بیشتر!
****
" هی بزمجه ! خریت خودت رو گردن خدا ننداز !
ببین منو ! آدمی خب !!
آدم، خود به خود علاقه داره به کار خلاف ! دست خودش هم نیست. خود خدا هم اونقدرها که می گن سختگیر نیست.بابا اگه خودش هم از بیخ با این قضایا مخالف بود که اصلا آلت جرم به من و تو نمی داد.برو زندگی ات رو بکن عزیز برادر. من به عنوان نماینده تام الاختیار از طرف خدا در این محله و در تمامی محله ها به شما می گم خدا شما رو بخشید. خلاص !! برو حااالت رو بکن ! اما مواظب باش اسراف نکنی "
" دیالوگی از فیلم مارمولک "
****
بی مهرند اهالی دنیا
پلک بر هم می گذارم.
بدان امید که فردا
خورشیدِ مهربانی تو
طلوع کند بر این خسته خیالِ مزارعِ گندمِ پر کلاغ
پلک بر هم می گذارم
و دریغ که هیچ کس نمی گویدم
که عمر
تنها پلک بر هم گذاشتنی است.
****
حقیقتا نمی دونم واقعا چرا عاشق هر زنی می شم که یه خورده ، بهم توجه می کنه ...
.
.
.
.
.
.
.
.
مونولوگ جیم کری در فیلم " Eternal Sunshine of the Spotless Mind"
****
با مسنجر توی یه آی دی آن لاین و البته مثل همیشه این ویزی بل ام.
با ایمیل یاهوم توی یه آی دی دیگه.
همزمان ، اینجا توی فیس بوک که هر سه دقیقه یه بار رفرشش می کنم .
اسکایپ و صد البته oowoo هم هر دو باز.
یه خط تلفن مستقیم و دو تا داخلی که به ترتیب رو میز شیشه ای خودم، میز کناری سمت چپ و میز میهمان کنار مبل های اطاقم جا خوش کردن و دهن کجی می کنن!
و یه موبایل کوفتی که کنار لپ تاپ نقره ای رنگ روی میز دارن چپ چپ نیگام می کنه !
پس چرا هیچ خری پیدا نمی شه نذاره من اینجوری چنگ بکشم به صورت خودم؟ هااان ؟؟
...
****
خداوندا ازت متشکرم، به خاطر اینکه بهم چشم دادی و می تونم اینهمه زیبایی رو توی دنیا ببینم. گیرم که یه چیزی که دوستش ندارم رو هم دیدم. اینش مهم نیست. مهم اینه که می تونم ببینمش. ممنونم
****
می چکد تمامی آسمان
قطره قطره
بر تمامی بود و نبودنهایم
باران که هیچ
سیلاب هم
نمی شوید اما
اینهمه آوار تنهایی را
چقدر حقیرانه کوچک است انسان
در برابر وسعتی به ابعاد ابدیت
****
می بارد آسمان
بر مورچگان خیال نارسم
حالا
سرشار استجابتی تا همیشه
خیس رسیدن می شویم
چونان قطره ای در میانه ء این همه مهربانی ناشناختهء پروردگار
****
چک چک می کند
سقف بی عایق دلم
و خیس می شود گُله به گُله روح عریانم
در برابر بارش رحمت بی کرانه ء آسمان
و با اینهمه هنوز
نارسیده ام
...
غلط نکنم
دوباره این ناودان لعنتی
گلویش پیش مشتی آشغال گیر کرده است
****
چیزی درحوالی سینه ام دل دل می کرد
چاره ای نیست
باید تاب آورد
و ایمان داشت
که جاده ها ، گاه
پُر اند از سنگلاخ و کلوخ های دوری
و با اینهمه
از یادم نمی رود
اینهمه باران مهربانی و بی کرانه ء آسمان را
تاب می آورم
به یاد رنگین کمان لبخند و نگاه تو
باد خبرم می دهد
چیزی نمانده است
تو
در راهی
****
همراه اول راست می گه، هیچ کس تنها نیست !
منتها تا وقتی قبض و شارژش رو پرداخت کنید !!
****
نازنین من !!
هر گاه به جزیره تنهایی من برگشتی ،
مادر ، خواهر و احیانا عمه ات را هم همراه بیاور!
لازم می شه !!
****
جدا جماعت باحالی هستیم ما !
صبح تا شب داره پینگیلیش چت می کنه ،
اس ام می زنه ، کامنت می ذاره.
اونوقت میاد رو والش می نویسه
من از این پس به جای فارسی می نویسم پارسی !!!
ده آخه ...... !!!
****
بزرگترین اشتباه بشر اینه که می خواد حالت و وضعیتی رو که یه بار بهش خیلی چسبیده رو دوباره بازسازی کنه.
کاش یادمون نره که هر لحظه منحصر به فرده و می شه بهترین لحظه ء موجود باشه. شاید حتی آخرین لحظه.
****
بادمجان کبابی شده بوی دود دار( ! ) خرد شده + سیر تازه کاملا خورد شده + ماست
از اون پاسفره ای هاییه که گاهی من رو گور بابای غذای اصلی می کنه !
حتی ساعت 4 صبح !!
****
بیخود بزرگش نکنید آقا!! انگول کردن در هر کشوری معنای خود را دارد! حتی ممکن است به معنای هدایت به راه مستقیم و امر به معروف باشد و با نیت کاملا خیر !
مگر نه این است که ما بیلاخ می دهیم و آنها فکر می کنند که آرزوی موفقیتشان را داریم !
پ.ن: توجه بفرمایید که صرفا اگه مصونیت سیاسی داشتید هوس عسل چشیدن بکنید ها ! گفته باشیم !!
****
می دانم !
خوب هم می دانم !!
قرارمان بی قراریِ از پسِ هر قرار نبود
با اینهمه...
تو ... تو ای بهانهء قرارهایِ بی قراریِ من
بی قراری قرار از من ربوده است
پس اینهمه بهانه نیاور که بی قراری
و قرار گرفته ای ... در گیر و دار قرارهای بی قرار
می دانم
که از پس هر قرار ، دوباره بیقرار قراری دوباره ام
با اینهمه ...
دوستیمان تا همیشه برقرار ...
بیا قراری بگذاریم ...
دلم قرار می خواهد ...
قرار...
****
پیشنهاد می کنم سلحشور و ده نمکی به عنوان دو قطب عالم سینمای کاملا حرفه ای !! در حرکتی انقلابی فیلمی مستند در مورد تفاوت های فرهنگی و شیوه های شبیخون و تهاجم فرهنگی در استخر، جکوزی، پارک، مسجد و ... بسازن !! خداییش هم جواب می ده ، هم اینجوری دقیقا سر شغل خودشون هم رفتن !!
نقش اولش رو هم بدن به شریفی نیا !!
****
_ ده بفهم برادر !
این آدم بوده حاجی،تبلت نبوده که !
"فینگر تاچ " در هر فرهنگی یه معنایی داره !!
- واااات !!؟
....
(بخشی از مکالمات پلیس برزیل با قهرمان شنای زیر آبی با مانع ایران )
****
باید امشب بروم بر سر یک بامِ بلند ... شهر را از خطر چشم تو آگاه کنم
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٥٦ ب.ظ توسط آلك
۱۳٩۱/۱/۱۸
این روزها (2)
درست مثل گوجه سبزی تو !
دیدنت حتی
تمام دهان خیالم را آب می اندازد
و با اینهمه
بدون نمک وارهء اشکهای نگاهم،
پایین نمی روی
از گلوی پر زخم خاطره هایم
...
= = = = =
خیالت را پسوورد تمامی فایلهای مهم زندگی ام گذاشته ام
بین خودمان باش
با اینهمه آسوده خاطرم
که دست هیچ کس
به هیچ چیزی نخواهد رسید
وقتی حتی من
از پس گشودنش بر نیامدم
خیالت را می گویم
= = = == =
چونان هزار هزار سال پیش ... امسال نیز ... تمامی سین های نیامده را به دور انداخته ام ... نشستن در کنار این سفره چه فایده وقتی ... خیال پرواز رهایم نمی کند ... راستش را بگویمت ... دلم هوای سیب سرخ حوایت را دارد ... می خواهم دوباره از بهشت بیرونمان کنند.
= = = = =
می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بستهء اوست.
همیشه یادت باشد
در کنار انگشت اشاره
انگشتی دیگر نیز هست.
و من
اینبار که حس کردم کسی را دوست می دارم
آب دهانم را قورت می دهم.
مشتم را می بندم
و خیلی بی تکلف
آن انگشت را به دل هامان نشان می دهم !
همیشه یادت باشد
در کنار انگشت اشاره
انگشتی هست !!
= = = = =
دنده عقب هم که می گیرم ، باز هر چه می کنم یک طرف دلم به جایی گیر می کند ، شک ندارم ، این آینه های لعنتی همه چیز را دورتر از آنچه هست نشانم می دهند.
= = = = =
تفاوت ما این است
تو در شمارش زمان دوستی هایت کورنومتر دست گرفته ای
و من
جز ساعتی شنی نمی شناسم
که هر قرن
تنها یک بار می چرخد
تا تو دوباره باز آیی
تمام لحظه را
دوباره عاشق خواهم ماند
= = = =
او که داس به دست
تمامی خوشه های رسیده و نارسیده ات را
به خیال تنورهای داغ چشم انتظار نان
دسته دسته می کند
جنتلمن ای است که
که سوار بر اسب از دوردستهای خیال می آید
و من که اینجا
مهربان و بی صدا
چشم انتظار مانده ام
شکوفه های تا همیشه ات را
مترسکی کلاه بر سر
روزگار غریبی است نازنین
= = = =
خوابم نمی برد
می ترسم دوباره بخوابم
با هم باشیم
و بیدار که شدم
دوباره یادم بیاید
همه چیز خواب بوده است.
= = = =
شاید بشود گفت همه
اما من دلم می خواهد بگویم بعضی آدم ها.
بعضی آدم ها مثل من،که اتفاقا خیلی هم احساساتی اند دگمه ای دارند که در جای نامعلومی از وجودشان قایمشان کرده اند. دگمه ای که در برقراری روابطشان با دیگران بسیار موثر است. این دگمه دو حالت آن و آف بیشتر ندارد.
کافیست لازم باشد تا دگمه آف شود. آف می شود. و یا هر وقت لازم باشد آف ! به همین راحتی.
اما همه اش این نیست.
گاهی خود ما و یا آنان که دوستشان داریم ، کاری می کنیم یا می کنند که این دکمه را به تعمد یا اجبار ، بارها روشن و خاموش کنیم.
هی آن ، هی آف . دوباره آن. هزار باره آف.
و اینگونه است که هر سلامی را می شود به گه کشید.
حتی وقتی عاشقانه ترین روابط را داریم.
شاید بشود گفت همه
اما من دلم می خواهد بگویم بعضی آدم ها مثل من،که اتفاقا خیلی هم احساساتی اند دگمه ای دارند .
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٢٦ ق.ظ توسط آلك
۱۳٩۱/۱/٧
این روزها ( 1 )
1)
2)
معرکه است.
ببینیدش حتما.
و بدونید که توی یک روز ، خیلی کارها می شه انجام داد.
خیلی کاااارها.
...... ممنونم سونیا. با اینکه اینجا نیستی. و نمی دونی که این رو دارم می گم. اما ممنونم. به خاطر معرفی این فیلم. خداوند تو و کامران عزیز رو خوشبخت ترین های روی زمین قرار بده.
بدهکارم بهت رفیق.
خیلی.
چشمانی از ذغال یا پوست پرتغال
وقتی نهایت آدم برفی بودن
قطره قطره تمام شدن باشد
می دانی ؟
... این روزها
نه حوصله ء گل یا پوچ دارم
نه هوای گرگم به هوا
اینبار هم
من چشم می گذارم
تو قایم شو !
....
خیلی کوول بعد سه روز تی کشیدن و آب جمع کردن، دفتر رو چنان تمیز کردم که کف اش می شه سالاد درست کرد. و بعد درست وقتی قفل ضد سرقت با نهایت آرامش توی جاش قرچ کرد و زبانه تو اونجای قفل یکی شد، یادم افتاد کلیدها روی میزم جا مونده !!
خداییش بلا روزگاریه عاشقیت !!
دقیقا با تمام وجود لذت دارم می برم.
معرکه اس که آدم دو شب پشت هم بهترین ها رو داشته باشه.
وقتایی که اینجور لذت می برم نادره. گاهی از دیدن زیبایی یک زن، خوندن نوشته ای ناب، شنیدن موسیقی ای بی نظیر، غرق شدن تو نگاه چشمهایی که دوستش دارم و داره می خنده و یا دیدن فیلمی که تمام سلول سلول وجودم رو پر از لذتی بی نظیر و تعریف می کنه. جوری که به قول یکی از دوستان ( که به گمونم خیلی هم از بکارت و بچگی روحم ...خوشش نیومده) درست مثل بچه های تازه بالغ روحم به ارگاسم می رسه.
توی این لحظه اونقدر سرشارم که بلند شدم و ناخود آگاه درست پنج بار پشت سر هم تکرار کردم: معرکه اس بی شرف ، خیلی خیلی زیباست.
و این زیبایی توی وجودم زبانه کشید و اونقدر سرشارم کرد که دلم می خواست همین نصفه شبی دوستی رو پیدا کنم و باهاش سهیم بشم این لبریزی رو.
" midnight in paris "رو هم ببینید.
معرکه تنها واژه ای است که این وقت شب می تونم براش پیدا کنم.
ممنونم خدای عزیز. ممنوونم
ولی من خیلی مراقب کودک درونم هستم.
وگرنه اینطور که تو داری قیقاج می روی
طفلک کاری کرده بود که تا به حال
چند باری مجبور باشی خودت را آب بکشی
سر تا پا ....
10)
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٥٠ ق.ظ توسط آلك
۱۳٩٠/۱٢/٢
...
خداوندا !
به خاطر داشتن دوست خوبی چون سونیا ازت متشکرم.
سونیا جان. ممنون.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢٧ ب.ظ توسط آلك
۱۳٩٠/۱۱/٢٠
زنده گی (111)
زنده گی (01)
مرد نشسته تو دفتر. پنج شنبه عصری است و بی حوصلگی تعطیلی کشدار تا یک شنبهء نیامده رو تلف می کنه. دور خودش می چرخه. از سپیکر آروم آروم صدای خسرو که داره شعری از فروغ رو می خونه می آد ...
"علی کوچیکه علی بونه گیر
نصفه شب از خواب پرید
چشماشو هی مالید با دست
سه چار تا خمیازه کشید
پاشد نشست
چی دیده بود؟ چی دیده بود؟
خواب یه ماهی دیده بود "
کلافه است. دلش می خواد تلفن رو برداره و به یکی زنگ بزنه. نه . نه اینکه به یکی . "به یکی" یعنی به اون. مگه می شه آدمش مهم نباشه. خب آره. خیلی وقتا هست که آدم دلش می خواد گوشی رو برداره و همینجور دنگی به یکی زنگ بزنه. به هر کی. کافیه طرف جواب سلامت رو جوری نده که خیال کنی هوول برداشتته اش و خیالش رسیده و فهمیده که تو دلتنگی! گاهی حتی این وسط مسط ها کاری هم جوش می خوره و دوزار ده شاهی می ماسه ته تماس.
گاهی هم نه. یه حال و احوال ساده اس. صرف اینکه سبک شی و چند دقیقه ای بگذره. گیریم که مرد معمولا کسایی رو واسه اینجور حال احوال ها انتخاب می کنه که سلام و احوال پرسی امروزش چهار روز دیگه به دردش بخوره. اما توی حال و هوای این روزهاش جای هر کسی نیست.
" یه ماهی انگار که یه کپه دوزاری
انگار یه طاقه حریر با حاشیه مونجوق کاری
انگار که رو برگ گل لاله عباسی
خامه دوزیش کرده بودن
قایم باشک باری می کردن تو چشاش
دو تا نگین گرد صاف الماسی
همچی یواش همچی یواش
خودشو رو آب دراز می کرد
که باد بزن فرنگی هاش صورت آب و ناز می کرد "
دستش روی موبایل می لغزه و دنبال شماره تلفن می گرده. اووووووووه . پس کو این شماره. یعنی اینهمه تماس داشتم بعد آخرین ارتباطم با اون ؟ گه بگیرن این کارو.
بیا ! همین امروز یارو شیش بار. درست شیش بار تمام از اون سر کشور زنگ زده که مثلا چه می دونم سیصد و چند تا جنس دوزاری لازم داره. خداییش سر جمع مبلغ به ده هزار تومان نمی رسه. جمعا ده هزار تومان و اونوقت درست شیش بااار زرررر زرررر !
کی حوصله داره. دلت خوشه ها !
آهااان. اینم شماره اش. آخرین تماس مال اس ام اس دیشبه. خب از صبح یه سر مشغول بودیم دیگه. هم من. هم اون. وااااای. چه روزی بود امروز. همه اش استرس.
دعوای همکارا رو بگو. آخ که چقدر دلش می خواست یه داد جانانه بکشه اون وسط و هزار تا چیزی رو که نه میشه و نه باید رو به زبون بیاره. اما خب. قورت داده بود و شکر خدا هم اوضاع به خیر گذشته بود.
باز جای شکرش باقیه که بعضی از همکاراش فهمیده تر بودن .چقدر از رفتار عاقلانه ء یکی از بچه ها خوشش اومده بود. درست رفتاری رو کرده بود که توقع داشت. کاش بقیه هم همینقدر می فهمیدن.
مکث می کنه. موبایلش رو میگذاره رو میز. ولوم صدای سیستم رو بالا تر می بره و چشمهاش رو یه لحظه می بنده.
" بوی تنش بوی کتابچه های نو
بوی یه صفر گنده و پهلوش یه دو
بوی شبای عید و آشپزخونه و نذری پزون
شمردن ستاره ها تو رختخواب رو پشت بوم
ریختن بارون رو آجر فرش حیات
بوی لواشک بوی شکلات
انگار تو آب گوهر شب چراغ می رفت
انگار که دختر کوچیکه شاه پریون تو یه کجاوه بلور به سیر باغ و راغ می رفت
دور و برش گل ریزون
بالای سرش نور بارون
شاید که از طایفه جن و پری بود ماهیه
شاید که از اون ماهیای ددری بود ماهیه
شاید که یه خیال تند و سرسری بود ماهیه
هر کی که بود
هر چی که بود
علی کوچیکه محو تماشاش شده بود
واله و شیداش شده بود "
چشمهاش رو باز می کنه و دوباره دست می بره سمت موبایل. صفحه موبایل که با سیم به لب تاپ وصله داره داره دری وری پخش می کنه . مجبور می شه سیم رو ازش جدا کنه تا دوباره به صفحه عادی دسترسی پیدا کنه. باز مدتی به شماره خیره می شه. خسرو ادامه می ده :
" علی کوچیکه
علی کوچیکه
نکنه تو جات وول بخوری ، حرفای ننه قمر خانم یادت بره گول بخوری
تو خواب اگه ماهی دیدی خیر باشه
خواب کجا
حوض پر از آب کجا ! "
مرد بی حوصله است. گه گاه صدا رو استپ می کنه و دوباره گوش می ده :
"ماهی چیه؟
ماهی که ایمون نمی شه نون نمی شه
اون یه وجب پوست تنش واسه فاطی تنبون نمی شه
دست که به ماهی بزنی از سر تا به پات بو می گیره
بوت تو دماغا می پیچه دنیا ازت رو میگیره
بگیر بخواب
بگیر بخواب که کار باطل نکنی
با فکرای صد تا یه غاز حل مسایل نکنی
سرتو بذار رو ناز بالش بذار بهم بیاد چشت
قاج زین رو محکم چنگ بزن تو اسب سواری پیشکشت "
دوباره استپ رو می زنه. دستش می ره به سمت گوشی تلفن که داره زنگ می خوره.
یه آن لبخند می شینه رو لبش. انگار که دنیا رو بهش داده باشن.
دیالوگش با اونکه اون طرف خطه یه احوال پرسی ساده اس. نه من بمیرم تو بمیری ای توشه. نه قربون صدقهء مستقیمی. اما شیرینه.
لبخند عمیق تر روی لبهاش می شینه. سیگاری می گیرونه و آرووم آرووم جوری که به سرفه نیفته و باز از اون سمت خط کسی که دلنگران شده نگه آخه چقدر سیگاااار ، کام به کام پک می زنه.
چند دقیقه بیشتر نمی گذره که اون یکی خط زنگ می زنه.
اینجور مواقع اگه تماس گیرنده غریبه باشه باید مدت روشن شدن چراغ طول بکشه تا طرف منتظر پایان پیغامگیر بشه و بعد تلفن منشی شروع کنه به زنگ خوردن. اما چراغ روی تلفنش قرمز و بعد خاموش می شه. معنیش اینه که هر کی هست داخلی رو می دونه و حالا پشت خط اومده و قطع کرده.
در همین حین انگار کسی که اون طرف خطه کاری براش پیش اومده باشه می گه یه لحظه عذر می خوام.
مرد چشم هاش رو می بنده و پک دیگه ای به سیگار می زنه. سیگار گر می گیره و قرمز می شه. دود رو به آروومی از بین لبهاش می ده بیرون و زهر تلخ مزه سیگار رو روی لبهاش حس می کنه.
گوشی هنوز دستشه و فکرش توی کارهای روزانه دور می زنه. یعنی کارا رسیده دست این بنده خدا تو نمایشگاه.؟بال بال می زد بنده خدا. شانسو ببین. حالا درست وسط این هیر و ویر باید برق رفته باشه و نشه کارهاش رو که با یک روز تاخیر قراره بهش تحویل بدیم برش بزنیم. لعنت به این ناهماهنگی بچه ها.
وااااااای. چکی رو که فرستادم تحویل بده رو فقط با امضاء رسید کرده. نکنه یکی دیگه تحویل گرفته باشه و چار روز دیگه جای کاغذ کوفت هم تحویلمون ندن هیچ پولمون رو هم بالا بکشن...
اما نه. فردا و پس فردا که بانک بسته اس. کوووو تا یک شنبه. چقدر دوره این تعطیلی تا دوباره سر کار اومدن.
با خودش می گه : کاش بهش زنگ بزنم و ببینم خودش چک رو تحویل گرفته یا نه.
گوشی هنوز دستشه. صدای نامفهومی از اون طرف خط می آد. نمی خواد گوش تیز کنه. اینه که مدیا پلیر رو بالا میاره و ادامه فایل رو پلی می کنه.
" حوصله آب دیگه داشت سر می رفت
خودشو می ریخت تو پاشوره در می رفت
انگار می خواست تو تاریکی
داد بکشه آهای زکی
این حرفا حرف اون کسونی است که اگه بار تو عمرشون یه شب زد و یه خواب دیدن
مال اون کسونی است که اگه تو عمرشون یه شب زد و یه خواب دیدن
خواب پیاز و ترشی و دوغ و چلو کباب دیدن
ماهی چیکار به کار یه خیک شکم تاقار داره
ماهی که سهله سگش هم از این تاقارا عار داره
ماهی تو خواب می چرخه و ستاره دست چین می کنه
اونوقت به خواب هر کی رفت خوابشو از ستاره سنگین می کنه .... "
با خودش می گه . راس می گه ها. ببین این روزا چقدر آروم تری. ببین. من چیکار دارم به کار کسی. کسی هم که به کارم کاری نداره. ده لامصب خنگ تخت فنری بهتره یا تخت مرده شور خونه ؟
خسته نشدی ؟ از اینهمه بگو مگویی که حالا مدتهاست داره با سکوت برگزار می شه خسته نشدی ؟ از اینهمه برو و بیا. اینهمه سگ دوی بدون دل خوش کنک. خسته نشدی اینهمه رفتی و اومدی و هیچیه هیچی اش مال خودت نبوده؟ پس سهم خودت چی مرررررد؟ یعنی هیچ سهمی نباید داشته باشی از این زندگی کوفتی ؟؟ "
صدای توی گوشی تاب می خوره و قطع و وصل می شه . " می شه دو دقیقه دیگه بهم زنگ بزنی ؟ "
موبایل رو قطع می کنه.
بلافاصله یه زنگ به مشتری شون می زنه. کارها رسیده و طرف حداقل از کیفیت کارها راضیه . خب این از این. م م م م م . آهاااا . چک . دست می بره که شماره موبایل کسی رو که چک رو باید می گرفته بگیره که چراغ تلفن قرمز می شه. صبر می کنه. شاید مشتری ای چیزی باشه. چراغ یه خط دیگه هم قرمز می شه. و بعد خط سوم که قرمز می شه تازه خط اول منتقل شده رو تلفن منشی. می زنه رو اسپیکر. صدای سوت جیغ مانندی بلند می شه. خط دوم رو هم که می گیره باز همین آش و همین کاسه.
لعنت به هر چی مخابراته ... خارفلان ها. صبح تا شب کارمون شده جواب دادن تلفن های بیمارستان. ده آخه لامصب واسه چی یه همچین خطی رو فروختی به ما .
خط سوم هم زنگ می خوره و باز صدای جیغ مانند سوت بلند می شه.
همینجور که اخمهاش تو همه مکثی می کنه و با خودش می گه دو دقیقه شد ها !! م م م م م اما بذار اول از این چک کوفتی هم مطمئن شم بعد .
شماره رو می گیره.
- پس دست خودتون رسیده دیگه ؟ خب خدا رو شکر. آقا پس الباقی زحمت ها با شما. این سگ پدر مادرا بازی راه انداختن ها. تو رو خدا همین امروز بخر. یهو می بینی فردا پس فردا یکی یه چیزی می گه ، شعاری می ده ، حرفی می زنه ، بیشتر از این گه می خوره تو قیمت.... فدات بشم. پس حله .... اوکی ...
داره خداحافظی می کنه که باز چراغ چشمک زن روی تلفن قرمز می شه.
دو دقیقه گذشته. حتما خودشه. زود سر و ته حرف رو هم می آره.
- ایشالله. پس خبر از شما .
گوشی رو نگذاشته تلفنش زنگ می خوره. لبخند می زنه و با خودش می گه : دیدی گفتم با من کار داره !!
صدای نامفهوم گریه آلودی از اون طرف خط می آد .
آلک .... ببخشید خانم . من همسایه طبقه اولتون هستم. کلید رو ....
تماس قطع می شه. اخمهای مرد کامل تو هم می ره.
انگار که خاطره ای رو مرور کنه تو ذهنش می گذره که گه بگیرنت. همین امروز صبح که داشتم کانال ها رو می چیدم گفتم ها !
گفتم یادم باشه بهش بگم کلید رو جا نذاره وقتی می ره بیرون. ده آخه آدم چقدر می تونه خنگ باشه.
یه لحظه تو ذهنش می گذره که شاید خط رو خط شده. یا اشتباهی شنیده. اما نه. اشتباه کدومه. از همون سر صبح می دونست امروز و فرداس که این اتفاق بیافته. کاش بهش گفته بود. خب مسخره اس گفتن یه همچین چیزی. قبول. اما باز کاش بهش گفته بود.
چقدر خسته است. از این تکرار و تکرار و باز هم تکرار . همونطور که موبایل زنش رو می گرفت دوباره خسرو رو پلی می کنه .
" می بردش
از توی این دنیای دل مرده چار دیواریا
نق نق نحس ساعتا خستگی ها بی کاریا
دنیای آش رشته ووراجیه و شلختگی
درد قلنج و درد پر خوردن و درد اختگی
دنیای بشکن زدن و لوس بازی
عروس دوماد بازی و ناموس بازی
دنیای هی خیابونا رو الکی گز کردن
از عربی خوندن یه لچک به سر حض کردن
دنیای صبح سحرا تو توپخونه تماشای دار زدن
نصفه شبا رو قصه آقا بالاخان زار زدن
دنیایی که هر وقت خداش تو کوچه ها پا میزاره
یه دسته خاله خانباجی از عقب سرش
یه دسته قدار کش از جلوش می آد
دنیایی که هر جا می ری صدای رادیوش می آد
می بردش می بردش
از توی این همبونه کرم و کثافت و مرض
به آبیای صاف آسمون می بردش
به سادگی کهکشون می بردش "
چقدر دلش می خواست یه مدت آرامش داشته باشه. ولو واسه چند روز. چند ماه. چقدر دلتنگ این آرامشی بود که حقشه.
زن گوشی رو جواب می ده. صداش آشفته اس.
مرد با خودش می گه . وااای. حالا باید قید پیرهن خریدنی رو که دو ماهه براش برنامه ریزی کرده بودم رو بزنم و بدو بدو برم خونه که اینها پشت در یخ نزنن !
- چی شده عزیزم !!
_ پشت در موندم ! گفتم تا بچه خوابه برم سر کوچه میوه اینا بگیرم و برگردم. اما کلید رو یادم رفته !
چیزی مثل پتک تو سر مرد می خوره !
_ چی ؟؟؟؟ تو بچه دو سال و نیمه رو گذاشتی خونه رفتی خرید کنی ؟؟
_ خب گفتم زود بر می گردم.
مرد دلش می خواد عربده بکشه.
آخه تو نمی گی بچه بیدار می شه ؟ نمی گی دزد می آد خونه ؟ نمی گی خونه آتیش می گیره. نمی گی از رو تخت می افته. آخه تو چرا فکر نمی کنی لعنتی ؟؟؟؟
- گاز رو خاموش کردم. نگران نباش !!
مرد سیگاری رو روشن می کنه و با ولع و حرص پک می زنه !
توی کله اش می گرده که بگه : نگران نباشم ؟؟ واسه چی نگران نباشم ؟ تنها دلخوشی من رو گذاشته تو خونه رفته دنبال خرید واسه مهونی فردا و اونوقت می گه نگران نباش !!! به همین راحتی !! ده آخه من اگه دارم تو و این زندگی سگی رو تحمل می کنم واسه همونیه که تو خونه گذاشتیش و خیال می کنی نباید نگرانش بود !
تا کی تحمل کنم این حماقت هات رو ؟ هااااااان ؟؟؟؟!
زبونش اما می دونه که باید اوضاع رو فعلا مدیریت کنه . اینه که می گه :
کجایی حالا ؟
- خدا رو صد هزار بار شکر زن همسایه در رو باز کرد. الان تو آسانسورم.
صدا قطع و وصل می شه . توی آسانسور !! زکی. با اون در ضد سرقت تا من با کلید سر نرسم هیچ کاری نمی تونه بکنه. اونوقت همچین می گه تو آسانسورم انگار کل مشکل حل شده !
توی مغزش دنبال راه حل می گرده. آهاا. پنجره رو به حیاط رو دیروز بعد رد کردن سیم ماهواره باز گذاشته ام. کاش بگم از اونجا بره تو !!! .... ده آخه احمق این نمی تونه از راه پله درست بالا پایین بره. حالا چطوری سه متر دیوار راست رو بگیره بره بالا !
- کجاااایی ؟؟
- الان رسیدم پشت در. می شینم تا بیدار شه !!!
- نمی خواد بشینی. زنگ در رو بزن.
صدای زنگ زدن های پیاپی در می آد. موسیقی ملایم زنگ درست مثل فحش خواهر و مادر از اونطرف گوشی به جوون مرد می ریزه.
- بیدار نمی شه. با این زنگ بیدار نمی شه بذار من زنگ بزنم رو تلفن خونه.
- تلفن خونه رو هم کشیدم !!
مرد ناخودآگاه زیر لب می گه : ای مادرتو !! پس برو پایین. زنگ اف اف صداش بلندتره. نبندی در رو بااااز !
زن خودش رو به دم در اصلی می رسونه. دینگ دینگ ! دینگ دینگ ! دینگ دینگ !!!
- خوبه. اگه قرار باشه بیدار شه بیدار شده تا حالا . برو بالا.
باز صدای بسته شدن درب اصلی و بعد قطع و وصل شدن صدای موبایل تو آسانسور.
حالا صدای باز شدن درب آسانسور . مرد کلافه اس. زن پشت هم داره زنگ رو می زنه.
- خوابه هنوز. می شینم پشت در تا بیدار شه. بهت خبر می دم.
مرد گوشی رو میگذاره. داره می ترکه. خسته است از این حماقت های هر روزه. از این تکرار بی پایان.
ناخودآگاه باز فایل رو پلی می کنه .
" آب از سر یه شاپرک گذشته بود و داشت حالا فحش می داد
علی کوچیکه نشسته بود کنا ر حوض حرفای آبو گوش می داد
انگار که از اون ته تها
از پشت گل کاری نورا
یک کسی صداش می زد
آه می کشید
دست عرق کرده و سردش رو یواش به پاش می زد
انگار می گفت یک دو سه
نپریدی؟؟ "
مرد یه سیگار دیگه رو تو جاسیگاری خاموش می کنه. حس می کنه سینه اش داره می سوزه. شماره خونه رو می گیره. هنوز کسی بر نمی داره. پس معنی اش اینه که یا هنوز زن نرفته تو و یا رفته و داره با خیال راحت میوه ها رو توی یخچال می چینه !
حاضره سر همه چی اش شرط ببنده که محاله زن از زمانی که بره تو تا وقتی به اون خبر بده حداقل ده دقیقه ای مشغول کارهای خونه نشه !
یه سیگار دیگه می گیرونه. حوصله انتظار رو نداره. دوباره و اینبار موبایل زن رو می گیره.
- خوابه هنوز انگار. هر چی در می زنم و صدا می کنم باز نمی کنه !!
مرد به خودش می گه بهتره پاشم راه بیفتم برم خونه. ماشین هم که نیاوردم امروز. جهندم ! یه موتوری می گیرم می رم ! بهتر از اینه که بشینم اینجا حرص بخورم !
مرد سه چهار تا فحش آبدار رو توی ذهنش مرور می کنه. اما می دونه که گفتنشون چیزی رو حل نمی کنه. به خودش و این زندگی گهش باید فحش بده. نه به زن. اونه که نمی تونه به خاطر بچه دل بکنه. تمامش تقصیر خود احمقشه.
چشمهاش بسته است و دندوناش داره روی هم ساییده می شه که زن می گه بیدار شد و صداش می آد که پشت هم تکرار می کنه پسرم ... عزیزم ... بیا در رو باز کن.
حالا در باز شده.
مرد احساس می کنه که یه کوووه رو از رو شونه هاش برداشته ان. زن آرووم خداحافظی می کنه.
مشکل حل شده . اما مرد مچاله اس حالا. له شده و داغون.
چشمهاش رو می بنده. سرش رو پشتی صندلی تکیه می ده و همراه با صدای اسپیکر تکرار می کنه :
"
آب یهو بالا اومد و هلفی کرد و تو کشید
انگار که آب جفتشو جست و تو خودش فرو کشید
دایره های نقره ای توی خودشون چرخیدن و چرخیدن و خسته شدن
موجا کشاله کردن و از سر نو به زنجیرای ته حوض بسته شدن
قل قل قل تالاپ تالاپ
چرخ می زدن رو سطح آب
تو تاریکی چند تا حباب
علی کجاست؟ تو باغچه
چی می چینه؟ آلوچه
آلوچه باغ بالا
جرات داری بسم الله "
....
می بردش .
به آبی های پاک و صاف آسمون می بردش
به سادگی کهکشون می بردش
...
می بردش ...
آلک
بهمن ماه 1390
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٥۱ ب.ظ توسط آلك
۱۳٩٠/٩/۱٧
زنده گی (110)
درسته که فروشنده اش می گفت نشکنه ! اما مهم نیست ! چقدر خوبه که هنوز لیوان ها نشکن نیستند. چهار تا از شیش تاش خورد شد! دو تاش هم که قبلن شکسته بود !! گمونم یه کم آرووم ترم حالا. یکی بیاد دستی به سر و گوش آشپزخونه بکشه تا نبریدم دستم رو ! ضمنا. تا اطلاع ثانوی مهمون بی مهمون ! لیوان نداریم خب !!
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٥٤ ب.ظ توسط آلك
۱۳٩٠/۸/٢٩
زنده گی ( 109)
این روزها بی حوصله ام. نه بخاطر این بارون کوفتی که داره می باره و من رو با اینکه سالهاست سوار موتور نمی شم باز به یاد اون روزهایی می اندازه که وقتی می رفتم جایی تمام سر تا پام خیس می شد.
بی حوصله ام. نه بخاطر اینکه پریشب پسر دو سال و نیمه ام در حالی که انگار می خواد رازی رو برام بگه کنارم دراز کشید و در گوشم آروم و جوری که فقط من بشنوم گفت : باباشی ! من کاپشنت رو پوشیدم.خووب؟. اونوقت رفتم توی بالکن سیگار کشیدم !!
بی حوصله ام . نه به خاطر اینکه قرارداد اجاره خونه ام فردا تمام می شه و لابد صاحب خونه می خواد خداد تومن بذاره رو اجاره ای که همین حالا هم از پسش بر نمی آم و هر چی حقوق می گیرم رو می ریزم به حساب همین صاحب خونه ای که اصلا حالیش نیست که وقتی تعداد شوفاژهای طبقه اونها دوبرابر طبقه ماست حق داریم در حالی که اونها خیال می کنن هوا خیلی بهاریه سردمون باشه .
بی حوصله ام . به خاطر اینکه مثل سگ دارم به خودم می پیچم و باز راه فراری رو از خودم به خودم پیدا نمی کنم.
بی حوصله ام چون بی مصرفم. بی فایده ام. یه تکه گه. یه چیز بی مصرفی که خودش هم نمی دونه به چه دردی می خوره. خورده. یا حتی قراره بخوره.
بی حوصله ام. تنهام. و دارم هی به خودم می پیچم. تیغ دستم گرفتم و دارم تک تک داشته و نداشته هام رو با سنگدلی یه جراح کور که افتاده به جون جسدی بی صاحب و داره قطره قطره اشکهای نیومده از چشمش رو که به واسطه شنیدن خبر هر جراحی ای که داره هر جای این دنیای کوفتی انجام می شه تو دلش چکونده تیغ به دست داره تلافی می کنه تکه تکه می کنم.
بی حوصله ام . و دور و برم هیچ کس نیست. هیچ کس.
هیچ کسی که بتونم بهش تکیه کنم. بگم من مرد. قبول . اما باور کن که یه مرد خسته . بگم که نمی دونم چمه. نمی دونم کجای راه رو اشتباه اومدم. بگم که دلم گریه می خواد. بگم که می ترسم. بگم که ...
خسته ام. بی مصرفم. گهم. یه تیکه آشغال. که هر از گاهی به بهونه بارون توی گلوی جوب کم عمق زندگی اش گیر می کنه و می زنه بالا. گه می زنه به همه چیز. به همه چیز . به همه چیز.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥۸ ق.ظ توسط آلك
۱۳٩٠/٧/۱٦
( 108)
هر سال ، کمر مهر که می شکند
شمعی دیگر اضافه می شود
بر شمع های فوت کرده و ناکرده کیک سالهای پیش از این من ...
.
این مهر هم از میانه گذشت و ...
گیرم که سی هفت سال و یک روز حتی ...
.
.
عمر ما
ته مانده یادگاری است که از لحظه های زندگی
رسوب کرده در رگهای نیمه بسته و بازمان
که هر روز بیشتر سر می دوانند و چنگ می زنند به این سو و آن سوی چهارچوبه’ وجود
وجود ؟؟!
تنها حقیقت این است که فوت کرده باشیم یا نه
دیر یا زود فوت می شویم.
در میانه ’ مهری یا سرآغاز سرمایی نه چندان دلپذیر.
.
.
.
هر سلام به سالی تازه،
کوکی است بر سپید جامه ای
که برایمان کنار خواهند گذاشت
تو فرض کن که بی کوک حتی
دیر یا زود
خیلی دیر می شود.
خیلی خیلی دیر.
بگذار دوباره بگویمت:
این مهر هم از میانه گذشت و ...
¤ نوشته شده در ساعت ٦:۱٥ ب.ظ توسط آلك
۱۳٩٠/٧/٦
107
حسین که مرد باز هنوز سرم به آخور آهان ده برادر خسرو گرم بود. اما خسرو که مرد - توی خاک که آروم گرفت - من دیگه هیچ دلخوشی ای نداشتم انگار.
این رو اون وقتها نفهمیدم. حالا می فهمم. حالا که به دور و برم نگاه می کنم و می بینم هیچی برام نمونده. هیچیه هیچی.
لعنت به تو. لعنت بهت که نتونستی پوچ بودنم رو کمی کامل کنی توی اینهمه سال.
لعنت بهت که اونقدر تهی و خالی و پوچ و بی فایده ام که دست گدایی ام به هر طرف درازه و بوی گند لاشه متعفن ام حال خودم رو بیش از همه به هم زده.
لعنت ...
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٠٩ ب.ظ توسط آلك
۱۳٩٠/٦/٥
106
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٥٦ ب.ظ توسط آلك
۱۳٩٠/۳/٥
(105)
گه گاه همینجور یکهو دنگم می گیره که باز بنویسم.
نه به اصرار دوستایی که دور و نزدیک باقی مونده اند و می دونن که دارم تو خودم حل می شم و می چرخم و هی توی وجودم خودم خودم رو بالا می آرم.
نه حتی به خیال و هوس اینکه دوباره مثل سابق کسی یا کسایی بیان و از چهار تا دری وری و کس پرت من خوششون بیاد. نه...
اما راستش گاهی هوس همینجور بی مقدمه و موخره نوشتن قلقلکم می ده. هوس اینکه بدون اینکه به این فکر کنی که واسه چی داری می نویسی انگشتهات رو که حالا مثل اونوقت ها خیلی هم فرز نیست روی صفحه کیبور بکوبی و هرچی که به دهن انگشتهات می آد رو بریزی رو صفحهء کاغذ.
آره . اصلا شاید هم یه جور درد و دل. چرا که نه !
یه جور درد و دلی که توش نگران نیستی که خواننده خوشش میاد یا نه. نگران نیستی که چی می گی یا با چه واژه هایی مطرحش می کنی. یه جور نوشتن بی مقدمهء بی سر و ته.
و آخ که من چقدر دلم غنج می ره واسه این آنلاین نویسی. این دری وری گفتن. این ...
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٢٦ ب.ظ توسط آلك
۱۳۸۸/۱٢/۱۱
(104)
عشق مفهوم بزرگی است و من دل نازک ... خوب می دانم . حتی عینش هم از سر فنجان دلم زیادی است.
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٠٠ ب.ظ توسط آلك
۱۳۸۸/۱٢/۳
(103)
هر کجا هست خدایا ... به سلامت دارش ...
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٥٦ ب.ظ توسط آلك
۱۳۸۸/۱۱/٢٢
(102)
در مقایسه روحیه حماسی و حال و هوای موجود همین بس که
سال۵٧ : می کشم ،می کشم ، آنکه برادرم کشت ...
سال ٨٨ : نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم ...
نتیجه : با خودتان !
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٠٤ ب.ظ توسط آلك
۱۳۸۸/۱٠/٢۸
(101)
چکمه های بالای ساق دروغ گویند.. ساقهای درون آنها هرگز یک چهارم چیزی هم که تو می بینی، صاف و تراش خورده نیست.
توی ماه گذشته حداقل ٢٧ جفت و نیمش را امتحان کردم!
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠٩ ب.ظ توسط آلك
۱۳۸۸/۱٠/۱۳
(100)
فردای مرگ داش آکل ، همسایه ها آخرین پست وبلاگش رو دیدند که توش ٧ بار نوشته بود : مرجان ، عشق تو منو کشت ! ای مادرتو ... !!
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۳٢ ب.ظ توسط آلك
۱۳۸۸/۱٠/٥
( 99 )
باید عاشورا همزمان بشه با شیش هفت ماهگی پسر یا دخترت ، اونوقت از ته دل می فهمی یزید و دار و دسته اش چه خارکسه هایی بودن ...
.........................................................................و لعن الله جمیعا
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٢٠ ب.ظ توسط آلك
۱۳۸۸/۱/۱۸
(98)
ثانیه ثانیه بودن و نبودنت را
.................................... تک تک می کنم
چون شماطه ای بی شکیب گذشتن
...................و رسیدنی دوباره به میعادی همیشه
حالا رنگ می بازم
به حجم پر محتوای بودنت
می دانی ...
می دانی ؟
باران علاقه ات آنچنان به ارتفاعات وجودم باریده
که در تمامی کوهپایه ها و دامنه های دلم
........................................ رود مهربانی ات جاری است
و حتی دورترین دره های همیشه تاریک قلبم
پر شده از خیال سبز بودنت
ای همیشه مهربان ترین های این دل بی قرار تنها
....
تک سوار خاموش دلم
سنجاقک خیس رویاهای من
چشم به راه رعد و برق نگاهت می مانم
و زنگ صدایت
................نوازش خیال های تا همیشه نیامده ام خواهد بود
...
دست دلم را بگیر
می خواهم با تو به بی قراری برسم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۳٩ ب.ظ توسط آلك
۱۳۸٤/۱/۱٧
آرام دل
مايه آرام دل چشم هوس بستن است
.........................................از طپش آسوده است باز نظر دوخته
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٠٧ ب.ظ توسط آلك